تبليغاتX
موج نو، آرشیو - John Dahl

موج نو، آرشیو

نوشته های پیشین امیر عزتی در مطبوعات سینمایی

kill me again

 

بازنواخت

 

درباره جان دال

 

چه رازی در کار جان دال هست که فیلم هایش را تا این حد جذاب و ماندگار ساخته است؟ فیلم های او ظاهر عجیب و غریبی ندارند و بسیار ساده اند. معمولا با چند شخصیت و در فضایی محدود می گذرند و فاقد مرعوب کنندگی تکنیکی متظاهرانه ای اند که در سینمای امروز آمریکا تا حد زیادی به صورت اپیدمی در آمده و وسیله قدرت نمایی فیلمسازان بی مایه و کم مایه شده است. به نظر می آید که در کار جان دال نوعی اصالت کمیاب وجود دارد که او را در سینمای دهه ١٩٩٠ به یکی از نام های شاخص و در خور توجه تبدیل کرده است. این اصالت بیش تر از آن که حالت نوعی حسرت خواری برای فیلمسازان کلاسیک و تقلید از کار آن ها باشد، به درک درست از مفهوم ژانر های کلاسیک نظر دارند و سعی می کنند نگاه تازه ای به قالب های قدیمی بیندازند. نخستین فیلم او یعنی مرا دوباره بکش بدون شک یک نوار مدرن است که به حال و هوای فیلم های جاده ای نیز نزدیک می شود، یا رد راک وست که فضاسازی شهر کوچک و ورود غریبه، آن را به فیلم های وسترن تبدیل کرده است و اگر بشود به دنبال اصطلاح مناسب و شناخته شده ای برای نشان دادن رابطه فیلم های جان دال با ژانرهای سینمایی گشت، می شود گفت که او هم از قالب های گذشته سینمایی استفاده می کند و هم از آن ها آشنایی زدایی می کند. مثلاً کار غافلگیر کننده بریجیت (لیندا فیورنتینو) در دزدیدن پول های شوهرش و گریختن از خانه در فیلم آخرین اغوا، بسیار شبیه کاری است که ماریون کرین (جنت لی) در روانی هیچکاک انجام می دهد. یکی از تفاوت های کار این دو فیلمساز را می توانیم در نحوه استفاده از موسیقی مشاهده کنیم. موسیقی برنارد هرمن کاملا با حال و هوای هراس انگیز فیلم هیچکاک تناسب دارد، اما موسیقی صحنه فرار بریجیت در فیلم جان دال، بیش تر با شخصیت او و رفتار غیر متعارفش تناسب دارد و شیطنت و سرخوشی توام با دلشوره او را در موقع فرار نشان می دهد.

last seduction2شخصیت های جان دال نیز از نظر روانشناسی و عکس العمل های خاص خودشان نمونه هایی قابل تعمق هستند. شخصیت بریجیت در آخرین اغوا برخلاف نمونه های رایج تیپ های زنانه در سینمای امروز که اغلب آن ها داعیه فمینیستی بودن دارند، یکی از متفاوت ترین و بی ادعا ترین نمونه های شخصیت پردازی زنانه را به وجود آورده است. شخصیتی که در عین جایگاه لرزان و متزلزلش در اجتماع، اعتماد به نفسی قابل توجه دارد که وضعیت فردی لطمه پذیرش را قابل تحمل می کند. او نه زنانگی خودش را فراموش می کند و نه آن را کنار می گذارد (کاری که اغلب شخصیت های زن متفاوت نما در سینمای آمریکا می کنند) و نه این که ظاهر اغواگر تیپ زن های ویرانگر فیلم های کلاسیک نوآر را به خود می گیرد و آن ها را تکرار می کند. نمی شود انکار کرد که برخی از این خصائص در او وجود دارد، اما شناخت درست فیلمساز از شخصیت بریجیت، اعمال غیر قابل پیش بینی او و روان شناسی دقیقی که بیننده به مرور به آن دست پیدا می کند، باعث می شود که بریجیت را نمونه ای قائم به ذات و مستقل از نظر شخصیت پردازی بدانیم.

roundersیکی دیگر ار ویژگی های شخصیت های آثار جان دال، رابطه آن ها با جامعه است. شخصیت های او غالبا در کشاکش  زندگی، با درگیری های مادی مواجه می شوند و اگر دورویی و نیرنگی در کار باشد، برای رسیدن به منافع مادی و پیدا کردن جایگاهی مطمئن و استوار در جامعه است. این مضمون از همان فیلم اول جان دال- مرا دوباره بکش- وجود دارد و در فیلم های آخرین اغوا و فراموش نشدنی نیز تکرار می شود، و در آخرین کار او- قمار بازان- هم به طور واضح وجود دارد. زوج مت دیمن و ادوارد نورتون در این فیلم، آدم های طبقات پایین جامعه هستند که در آرزوی رسیدن به ثروت و مکنت، قماربازی را انتخاب کرده اند. راهی که ظاهراً برای رسیدن به هدفشان ساده و بی دردسر است، اما در مرحله عمل به مسیری دشوار و پر دست انداز تبدیل می شود. صحنه تقلب و مچ گیری در قماربازان مثل گیر افتادن بریجیت در ماجرای سرقت پول ها در آخرین اغوا یا وارد شدن وال کیلمر به ماجرای صحنه سازی و تظاهر به قتل برای تصاحب  پول ها در مرا دوباره بکش، نشانه هایی از شکست خوردن آدم ها در مقطعی خاص و در مقابله با مادیت فریب آلود زندگی آن ها و ارتباط شان با آدم هایی از جنس خودشان را بروز می دهد. وال کیلمر در مرا دوباره بکش به سبک قهرمان های گونۀ نوآر به زندگی فریب آلود یک زوج نزدیک می شود و بی آن که متوجه باشد، در حکم جزیی از نقشه این زوج سارق در می آید. Red Rock Westچیزی که این نوآر مدرن مستقل و زیبا را تازه می کند، شکل ارائه آن است. داستان تظاهر به قتل در فیلم دوباره تکرار می شود که در هر دوبار، قهرمان فریب خورده فیلم در آن شرکت می کند که یک بار با بهانه ای عاطفی و بار دیگر برای تصاحب پول ها وارد ماجرا می شود و هر دوبار به یک نتیجه می رسد. فصل ماقبل آخر که وال کیلمر فریب خورده در دام زوج می افتد و تا پای مرگ می رود، حاوی همان حس فریب آلودی است که قهرمان های متزلزل و مردد داستان های ریموند چندلر و جیمز کین در مسیر پر خطر روابط عاطفی و مادی خود دچارش می شدند.

فیلم های جان دال از نظر ساختمان و اجرا نیز حد زیادی به هم نزدیک هستند. گذشته از در آمیختن ژانرها که در همه فیلم های او به نوعی وجود دارد، استفاده از قاب های ساکن و کم تحرکی دوربین را نیز می توان از ویژگی های مشترک کارهای او محسوب کرد. حرکت دوربین در بیش تر لحظه ها تابع سوژه است و تقریبا حرکت دوربین عجیب و غریبی که توجه تماشاگر را از رخداد جاری در صحنه منحرف کند وجود ندارد. فصل رویارویی بریجیت با دو مردی که فریب شان داده است در آخرین اغوا، بسیار شبیه فصل ماقبل پایانی مرا دوباره بکش است. با این نقطه مشترک که گره گشایی اصلی هر دو فیلم در این دو بخش صورت می گیرد و با این تفاوت مهم که قطعیت فصل پایانی مرا دوباره بکش در فیلم دیگر جای خود را به نوعی ابهام خوشایند و توجیه پذیر داده است و همین نکته، پایان بندی آخرین اغوا را به آخرین فیلم جان دال یعنی قمار بازان نزدیک می کند.

اما وجه مشترک بسیار مهم تر در هر سه فیلم، از بین رفتن روابط و تاکید بر همان فردیتی است که در کارهای جان دال نقش اصلی را بازی می کند. همان طور که ارتباط بریجیت با آدم های اطرافش در پایان آخرین اغوا قطع می شود و او تکه کاغذی را که نام شوهرش روی آن نوشته شده است به نشانۀ از میان رفتن رابطه اش با او می سوزاند و رقیب دیگر هم عملاً با زندانی شدن از پا درآمده است، مت دیمن در فیلم قماربازان هم پس از رو شدن تقلب او و ادوارد نورتون و کتک خوردن شان، از او جدا می شود و در حالی که همسرش را از دست داده است، با پولی که از آخرین برد به دست آورده است، سرنوشتی مبهم پیدا می کند.

unforgettableفراموش نشدنی در میان فیلم های جان دال، متعارف ترین اثر او به حساب می آید. بر خلاف فیلم های دیگر این فیلمساز، با تعالی ژانر به شکل گذشته مواجه نیستیم و فیلم در قالب شناخته شده این سال ها[داستانی پلیسی/جنایی/علمی تخیلی که نمونه درخشان آن بلید رانر رایدلی اسکات است و نمونه متوسط اش روزهای عجیب ساخته کاترین بیگلو] و به سادگی و روانی پیش می رود. گویا فیلمساز در این فیلم تنها به تجربه در یک فرم قابل قبول رضایت داده است و به همین دلیل، بینندۀ آشنا با سینمای جان دال از دیدن فیلم چندان راضی و خرسند نمی شود. فراموش نشدنی تنها به دلیل محدود ماندنش در یک چهارچوب خاص نیست که اثر متعارفی از کار درآمده است؛ فضاها، نوع روابط و تلقی فیلمنامه نویس و فیلمساز از ماجرای فیلم نیز به این توهم دامن زده است. به عنوان نمونه، صحنۀ نمادین جست و جوی گربه به دنبال موش در هزارتوی آزمایشگاه که به شکل یک بازی توسط لیندا فیورنتینو در مقابل ری لیوتا بازی می شود، در فیلم های جان دال بی سابقه به نظر می آید. فراموش نشدنی فیلم خام و ناپرورده ای نیست، اما از نشانه های فیلم این طور بر می آید که هر فیلمسازی با استعداد متوسط هم می توانست از این دستمایه، فیلمی قابل قبول بسازد که چندان هم مایۀ آزار بیننده نباشد و برای ساخته شدن چنین فیلمی نیازی به فیلمسازی چون جان دال وجود نداشته است. تفاوت دیگر فیلم با کارهای پیشین و حتی بعدی سازنده اش، تجربۀ بازی با دوربین، اعوجاج تصاویر و ساختار دیداری شنیداری کلیپ وار بعضی صحنه هاست که به عنوان نمونه، کابوس ری لیوتا را پس از تزریق می توان مثال زد. به ویژه این که ری لیوتا با تزریق آمپول، صحنه قتل را از چشم مقتول ها مشاهده کرده و کاملاً در فضای صحنه جنایت قرار می گیرد و واکنش هایی نیز از جنس مقتولان از خود بروز می دهد، باعث می شود که آرزو کنیم ای کاش فیلمساز به جای فراموش نشدنی، نام بامسماتر باورنکردنی را برای فیلمش انتخاب کرده بود. پرداخت رویا گونه فیلمساز باعث می شود تا برقراری ارتباط با این فیلم پلیسی تا حدودی مشکل باشد. این شیوۀ سطحی تا حد زیادی روی بازی بازیگران هم اثر گذاشته و سبب شده تا بازی موثر لیندا فیورنتینو در آخرین اغوا، در این فیلم به هیچ وجه تکرار نشود و همپای معمولی بودن فیلم، کار بازیگری نیز میانگینی معمولی و متوسط پیدا کند. تزریق های مداوم ری لیوتا نیز که برای ارتباط با حوادث انجام می شود، به مرور شکل مضحک و غیر قابل باوری می یابد که با واقع نگری نمایشی و موفق فیلم های دیگر جان دال فاصلۀ بسیاری دارد. از طرف دیگر، فراموش نشدنی به علت نداشتن آن ابهام منطقی و موفق فیلم های دیگر جان دال، اثری خنثی و ناملموس از کار در آمده است. به هر حال اگر قصد فیلمساز تنها تجربه کردن در حیطه ای تازه بوده، باید گفت این تجربه نتیجۀ قابل توجهی به بار نیاورده است.

فیلم های جان دال به دلیل قالب متفاوت شان همواره آثاری معمولی تلقی شده اند که در بیشتر اوقات با تعداد محدودی شخصیت و مکان، کوشش می کننند داستان هایی را که در هالیوود با زحمت و هزینه ای بسیار روایت می شود، به سادگی و روانی هر چه تمام تر تعریف کند. فیلم های مهجوری مثل رد راک وست قاعدتاً نباید به مذاق مخاطب عام چندان خوش آمده باشد، در حالی که این فیلم از بسیاری از فیلم های مدعی متفاوت بودن در سینمای آمریکا بسیار دقیق تر، خوش ساخت تر، حرفه ای تر و به رغم امکانات محدودش، موفق تر عمل می کند. تخصص او، تعریف داستان های ساده و موفقیت های عظیم در همین محدوده های کوچک داستان گویی است. اگر آثار جان دال را منهای فراموش نشدنی با مجموعۀ فیلم های پر هزینۀ مشابه در هالیوود مقایسه کنیم، موفقیت این فیلمساز مستقل آمریکایی را بیش تر در می یابیم.

 

john dahlجان(راجر) دال     John Dahl

متولد ١٥ جون ١٩٥٦ در بیلینگز، مونتانا، آمریکا. در دوره راهنمایی چند فیلم آماتوری ساخت و از ١٩٧٤ تا ١٩٧٦ در رشتۀ هنرهای زیبا در دانشگاه مونتانا تحصیل کرد. در ١٩٨١ در رشتۀ تولید فیلم مدرک لیسانس گرفت. در همین سال دستیار کارگردان سریال اکشن- حادثه ای نیروگاه شد و در ١٩٨٤ همین سمت را در فیلم ارباب سیاه چال داشت. چند فیلمنامۀ کمدی نوشت که ساخته نشد. در ١٩٨٧ همکار فیلمنامه نویس و دستیار دوم کارگردان کارآگاه خصوصی بود و فیلمنامۀ مرا دوباره بکش را به یک کمپانی فیلمسازی فروخت، به شرط آن که خودش آن را کارگردانی کند. دال برای فیلم های رد راک وست و آخرین اغوا جایزۀ "نسل جدید" را از انجمن منتقدان فیلم لس آنجلس و از جشنواره فیلم های پلیسی برای مرا دوباره بکش جایزه بزرگ، برای آخرین اغوا جایزه منتقدان و برای فراموش نشدنی جایزه تماشاگران را دریافت کرده است.

 

فیلم ها: مرا دوباره بکش(١٩٨٩ و همکار فیلمنامه نویس)، رد راک وست(١٩٩٣ و همکار فیلمنامه نویس)، آخرین اغوا(١٩٩٤)، فراموش نشدنی(١٩٩٥، همکار فیلمنامه نویس بدون ذکر نام)، قمار بازان(١٩٩٨)، Joy Ride (٢٠٠١)، آخرین حمله(٢٠٠٥). 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 11:21  توسط امیر عزتی  | 


Anayurt Oteli

پیوندها

موج نو/نوشته های جدید امیر عزتی

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
Free Site Counter
Free Site Counter
 
Free Web Site Counters
Free Web Site Counters
 
مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©