هریکین[تندباد] The Hurricane
کارگردان: نورمن جیوسن. فیلمنامه: آرمیان برنستین و دان گوردون براساس کتاب های راند شانزدهم[نوشته رابین هریکین کارتر] و لازاروس و تند باد[ نوشته سام چیتن و تری سوینتن]. فیلمبردار: راجر دیکینز. تدوین: استیو ریوکین. موسیقی: کریستوفر یانگ. طراح صحنه:فیلیپ روزنبرگ. بازیگران: دنزل واشینگتن (رابین "هریکین" کارتر)، واسیلوس ریون شانن (لزرا مارتین)، لیو شرایبر (سام)، دبورا کارا انگر (لیزا پیترز)، جان هانا (تری سوینتون)، دن هدایا (کارآگاه دلا پسکا)، کلانسی براون(ستوان جیم ویلیامز)، دیوید پیمر(مایرون بدلاک)، راد استایگر(قاضی سوروکین). ١٢٥ دقیقه، محصول ١٩٩٩ آمریکا،.
لرزا، پسر نوجوانی که اهل بروکلین و ساکن کاناداست، زندگینامه رابین کارتر، مشت زن موفق را که اکنون به خاطر پاپوشی که در رابطه با سه قتل برایش دوخته اند، در زندان به سر می برد، می خواند و به تشویق سه نفر از اطرافیانش با کارتر مکاتبه می کند. سپس به نیوجرسی می رود تا او را ملاقات کند. پس از ملاقات، لزرا مصمم می شود به کارتر برای احقاق حقش کمک کند و در ضمن روی کمک دوستان و پدر و مادر خوانده کانادایی اش هم حساب می کند. آن ها مدرک تازه ای پیدا می کنند که ممکن است به آزادی کارتر بینجامد، اما پلیس بد ذاتی که انگار تمام هم و غمش تباهی کارتر است، سد راه می شود.
واقعیت آن قدرها هم مایه مباهات نیست
فیلم آخر جیوسن شروعی قابل توجه دارد. در ده دقیقه اول، میان سه زمان (مسابقه مشت زنی ١٩٦٣، شورش در زندان ١٩٧٣، دستگیری «هریکین» ١٩٦٦) پس و پیش می رود و در ذهن بیننده اش به خوبی جا باز می کند، اما وقتی پا به حراجی کتاب می گذارد و نقطه پی گیری ماجرا توسط لرزا به شکلی اتفاقی بسته می شود، موضوع تا حدی شکل متعارف به خود می گیرد و روندی معمولی پیدا می کند. البته جیوسن این نکته را هم به درستی دریافته که وارد شدن به پس زمینه قهرمان و مراحل رشد او می تواند فیلم را از عادی بودن برهاند. پس از طریق بازخوانی کتاب یافته شده در حراجی، به کودکی مشت زن باز می گردیم تا بدانیم چه طور به این مرحله رسیده است. شاید مشکل اصلی فیلم هم همین باشد، یعنی ارتباط حسی میان کودکی و حال این زندانی به ارتباطی دراماتیک و کاربردی در طول فیلم منجر نمی شود (مثل یافتن بقایای کشتی در تایتانیک که بدون آن هم فیلم چیزی از دست نمی دهد). بیننده وارد بخش های دیگری از کتاب هم می شود و مجبور است جوانی، عشق و مراحل مختلف زندگی او را ببیند و پرانتزهایی هم برای بحث های خوانندگان کتاب در راه شناخت و پی گیری ماجراهای زندانی وجود دارد. پی جویان بی هویت امروز دور میز می نشینند، قهوه می خورند، سیگار می کشند و باز نکته هایی از کتاب و گذشته را مرور می کنند. دوربین جیوسن در صحنه های مبارزه نیز فاقد آن شور و نشاط گاو خشمگین اسکورسیزی است، در حالی که به نظر می سد این صحنه ها می بایست از نظر فضا سازی در ردیف بهترین بخش های فیلم باشد. گو این که بحث افراد پلیس برای یافتن مدارک و محکومیت قطعی قهرمان ما قاعدتاً نباید از زاویه دید شخصیت اصلی روایت شود و وجود کتاب هم دلیل منطقی جذابی برای درک ماجرا نمی تواند باشد. در مجموع، فیلم آن قدر طولانی است که شگردهای فیلمساز برای در گیر کردن بیننده در ماجرای فیلم به جایی نمی رسد و پس و پیش کردن زمان نیز پس از آن چند دقیقه جذاب آغازین، عادی می شود و فیلم به لحاظ روایی به ورطه عادی بودن سقوط می کند.
موضوع بازسازی زندگی شخصیت های واقعی در فیلم های پر هزینه و عریض و طویل، دست کم در سینمای آمریکا، چیز تازه ای نیست. اما می شود این نکته را تذکر داد که واقعیت آن قدر ها هم که گمان می کنیم، مایه افتخار و مباهات نیست. به همین دلیل هریکین به رغم زمینه غنی اجتماعی اش و بهره گیری واضح و عینی از واقعیت (برخلاف در گرمای شب) نمی تواند تعادلی میان وجه نمایشی اثر و زمینه واقعی اش برقرار کند. اما با همه این حرف ها فیلم از جهت تبلیغاتی به مفهوم مثبت آن، یعنی جلب توجه به شخصیت واقعی رابین هریکین کارتر تا حدی موفق است. اگر بخواهیم از یک عامل تعیین کننده در جهت تثبیت همین موقعیت نام ببریم، بی درنگ نام دنزل واشینگتن به ذهن خطور می کند، نگاه ها، تمرین ها و آرامشی که در بازی او به چشم می خورد، در تلفیق با انعطافی که او در نمایش هر مقطع از زندگی اش به بازی خود می دهد، باعث می شود او را موفق ترین چهره سینما بدانیم. همین که بازی واشینگتن تا این حد از خود فیلم پیشی گرفته، یعنی که تیر کارگردان کهنه کار ما به هدف ننشسته، هر چند که به مدد تسلط نسبی اش بر کلیت کار، قافبه را هم نباخته باشد.




