پرستار بتی Nurse Betty
کارگردان: نیل لابوت. فیلمنامه: جیمز فلمبرگ، جان سی. ریچاردز. مدیر فیلمبرداری: ژان ایو اسکوفیه. تدوین: جو پلاچ، استیون وایزبرگ. طراح صحنه: گری دایموند. موسیقی: رُلف کنت. بازیگران: رنه زلوگر[بتی سایزمور]، آرون اکهارت[دل سایزمور]، مورگان فریمن[چارلی]، کریس راک[وزلی]، گریگ کینیر[دیوید ریول]، محصول ٢٠٠٠ آمریکا، ١١٢ دقیقه.
بتی سایزمور پیشخدمتی در شهری کوچک است که شوهر حقه بازش به خرید و فروش اتومبیل اشتغال دارد. وقتی بتی به شکلی تصادفی شاهد قتل شوهرش می شود، چنان ضربه ای از لحاظ روحی بر وی وارد می شود که ناگزیر به رویا پناه می برد. او نه تنها مرگ همسرش را کاملاً انکار می کند، بلکه باور دارد که زمانی معشوقۀ دکتر دیوید ریول- یکی از شخصیت های محبوبش در در یک سریال تلویزیونی- بوده است. بتی با یکی از اتومبیل های دست دوم شوهرش، خانۀ خود را در کانزاس ترک می کند، تا مجدداً به دکتر ریول بپیوندد و این در حالی است که او نادانسته مواد مخدری را حمل می کند که دو نفر آدم کش در پی به دست آوردن آن هستند. بتی برای یافتن دکتر ریول خیالی وارد لس آنجلس می شود، اما قاتل ها نیز با فاصله ای اندک به دنبال او هستند.
تجلیل رسانه، تقدیس فانتزی
پرستار بتی در نگاه اول به رویۀ ظاهری اثر حلقۀ دیگری از زنجیرۀ مبحث تلاقی ژانرها(تریلرهای گنگستری، عاشقانه، کمدی و فیلم های جاده ای) است اما در نگاه دوم بررسی دو دنیای واقعیت و خیال و مرز باریک میان زندگی کسالت بار و گاه تلخ روزمره و خیال پردازی است. تماشاگر اولیۀ تاریخ سینما برای گریز از واقعیت با استعانت از حس همذات پنداری با قهرمان فیلم پا به سالن های تاریک و ارزان قیمت رویا فروشان گذاشت. چند دهه بعد تلویزیون نیز به همین راه رفت، اما در زندگی سرشار از تکرار و روزمرگی انسان نیمۀ قرن بیستم نقشی مهم تر از جهت رویا سازی بازی کرد. تلویزیون بر خلاف سینما که حضور در سالن و تماشای فیلم؛ مراسمی آیینی را طلب می کند، سهل الوصول تر بود و تبدیل به عضوی از خانواده شد.
کم نبودند و نیستند کسانی که صبح با تلویزیون بیدار می شوند و شب با تلویزیون به خواب می روند. در ذهن بسیاری از مردم شخصیت های مثبت و حتی منفی سریال های تلویزیونی به دلیل حضورشان تبدیل به چنان بت هایی شدند که حتی تاثیرهای شگرفی در تغییر گویش، لباس و رفتارشان گذاشتند. دهه ١٩٦٠ و ٧٠ برای بینندگان تلویزیون در سراسر جهان، سال های گریز از واقعیت و پناه بردن به دامان خیال پردازی های مهیج سریال هایی چون سفرهای ستاره ای(پیشتازان فضا)، ماموریت: غیر ممکن(بالاتر از خطر) و فضای ١٩٩٩ بود. البته سریال های آبکی عشقی هم جایگاه خاص خود را در میان طیف وسیعی از بانوان و دوشیزگان داشتند. اگر زمانی در سینما یاد می گرفتند چون هدی لامار اشک بریزند، چون استر ویلیامز لبخند بزنند و شنا کنند، یا چون ویوین لی عشق بورزند و همواره محبوبی خیالی چون گری کوپر، کری گرانت یا کلارک گیبل را می طلبیدند، سریال های تلویزیونی نیز همان الگوها را به شکلی روزمره و ارزان قیمت تر در اختیارشان گذاشت. سریال های پیتون پلیس، دارا و ندار و داستان های دهکده الگوهای تازه ای از داستان های عشقی و عشاق بی پروا به نمایش گذاشتند، که زمانی حتی تصورشان غیر ممکن بود. پرستار بتی تجلیلی باشکوه از رسانه ای است که چنین گریز راه های ذهنی را پیش پای مردم می گذارد و تقدیس شایسته ای از جهان فانتزی چنین سریال هایی به هنگام پای گذاشتن به عرصه زندگی واقعی است. کیست که بت های ذهنی خاص خویش را نداشته باشد و کیست که بسیاری از این بت ها را از سینما و تلویزیون وام نگرفته باشد؟
پرستار بتی ستایشی در خور از یک رویابین است، ستایشی که با جلب همراهی دیگران در خیال پردازی های او، بررسی تمام عیاری از واقعیت گریزی را به نمایش می گذارد. بتی سایزمور یکی از میلیون ها نفری است که زندگی بی تحرکی را در شهرهای کوچک می گذارند و دکتر ریول شخصیت مرد سریال دلیلی برای عشق مرد ایده آل ذهنی اوست. پناه بردن او به دنیای غیر واقعی سریال پس از مشاهده کشته شدن خشونت بار همسرش (که چندان وفادار نیست و تماشاگر مونث از فرجام کار او چندان هم ناراضی نیست) سپر امنیتی روانی است که ناخودآگاهش برای حفاظت از او اختیار می کند. اما ادامه روند حوادث و جست و جوی او برای یافتن دکتر ریول و موفقیت او در جلب همکاری دیگران و رسیدنش به تمامی اهداف خود در اوج پریشانی باعث می شود همدلی کارگردان با واقعیت گریزی به اوج برسد. حتی چرخۀ جذبۀ فانتزی با تدارک صحنه ای مشابه در آغاز و پایان فیلم برای بتی سبب می شود تجلیل نیل لایوت از رسانه (هرچند اغراق آمیز) رنگی از شیفتگی به خود بگیرد. در آغاز فیلم بتی را در حال ریختن قهوه برای یکی از مشتریان (که بعدا چارلی آدم کش از آب در می آید) همزمان با نگاه کردن به صفحه تلویزیون و تماشای سریال دلیلی برای عشق می بینیم و در پایان فیلم در کشوری دیگر (احتمالا ایتالیا) در کافه ای خیابانی بتی را در حالی باز می یابیم که گارسون کافه برای از دست ندادن قسمتی از سریال دلیلی برای عشق که دوبله شده و بتی نیز در آن نقشی ایفا کرده صورت حساب را بدون این که چشم از صفحه تلویزیون بردارد به او تسلیم می کند.
پرستار بتی با وجود همه جذابیت های تصویری و کلامی اش ضعف هایی هم دارد که با کمی اغماض قابل چشم پوشی است. مانند مورگان فریمن که به نظر می رسد از مدرسه تربیت قاتل های فیلسوف کوئنتین تارانتینو فارغ التحصیل شده، یا کریس راک که قبلا او را در نقش های کمدی جذابی (مثل داماد کاراگاه مورتا در سلاح مرگبار ٤) دیده بودیم اما در این فیلم به نقش قاتلی عصبی و پرخاش جو تنها مایه ناراحتی عصبی بیننده است. رفتار متقابل این دو نفر نیز هنگامی که وزلی کشته می شود و چارلی اعتراف می کند که پسر او بوده، ناگهان شکلی دیگر به خود می گیرد. آن دو به دنیاهایی متفاوت تعلق دارند. پسر واقع بین است و خواستار نابودی تنها شاهد عینی جنایت شان است تا بقای خود را تضمین کند. و پدرش چارلی، قاتلی که در آستانه بازنشستگی است در طول راه در کنار گراند کانیون تصویری همدلانه و فرشته گون از بتی در خیال خود می سازد و در صحنه رویارویی نهایی هر چند از غرور حرفه ای اش سخن می گوید، اما رفتاری موقرانه و توام با احترام و شیفتگی در برابر بتی از خود نشان می دهد. پس لاجرم پسر واقع بین به دست نماینده واقعی قانون و خبرنگار فضول (که حلقه رابط دنیای خیالی بتی با برداشت های واقع گرایانه پلیس است) کشته می شود و پدر خیال پرداز پس از رهانیدن بتی خودکشی می کند و البته این صحنه نمایش داده نشده و حتی بعد نیز جسدش دیده نمی شود. البته فیلمساز صحنه های هوشمندانۀ دیگری هم در فیلم جای داده تا از ضرباهنگ خیال پردازانه فیلم و شخصیت اصلی اش بکاهد و همین امر پرستار بتی را قابل قبول تر و دیدنی تر ساخته است. مانند سکانس آغاز فیلم که با صحنه ای از سریال دلیلی برای عشق آغاز و با صحنه هایی از زندگی بتی در نماهایی بسته چنان تلفیق می شود که تفکیک آن ها تا زمانی که کارگردانان نخواهند، ممکن نیست. و زمانی که این تفکیک صورت می پذیرد تماشاگر آگاه به خوبی در می یابد که آن سریال از حیث ابتذال با وقایع روزمره و عادی زندگی پهلو می زند، یا در صحنه ای که بتی برای اولین بار به پلاتوی محل فیلمبرداری سریال پای می گذارد و دنیای خیالی اش در هم می ریزد ، و از همه باشکوه تر هنگامی که در یک مهمانی با بازیگر محبوبش همراه تهیه کننده و دیگر بازیگران سریال برخورد می کند و آنان حرف های از سر پریشانی اش را در رابطه عاشقانه پیشینش با دیوید ریول خیالی، تلاشی از سر راه یافتن به جمع بازیگران سریال می پندارند و حتی بازیگر مرد و تهیه کننده نیز از پیرنگ خیالی ارائه شده او حسن استقبال می کنند.
ارجاع های سینمایی لایوت نیز به خوبی پرداخت شده. از لباس پیشخدمتی آبی رتگ بتی در صحنه های آغاز فیلم که بسیار شبیه لباس دوروتی شخصیت فیلم جادوگر شهر زمرد است و این در حالی است که کهنگی این لباس از نابودی این سمبل خبر می دهد. یا استفاده از آواز هر چی بخواد بشه می شه (Que Sera Sera) دوریس دی در مردی که زیاد می دانست (١٩٥٦) هنگامی که بتی داستان زندگی اش را برای صاحب مؤنث کافه میان راه باز می گوید. و هم چنین استفاده از مورگان فریمن که مقداری از فیلسوف مایی کارآگاه سیاه پوست فیلم هفت (١٩٩٥) را برای شخصیت چارلی به ارمغان می آورد. نیل لابوت نیز که پس از ساختن دو فیلم در جمع مردمان (١٩٩٧) و دوستان و همسایه های شما (١٩٩٨) که بررسی صرح و انتقادی از ماهیت مردان بود و مفتخر به دریافت عنوان کارگردان ضد زن از طرف منتقدان و مردم شد با پرستار بتی همدردی و همدلی آشکاری با زنان نشان می دهد، اما تغییر جهت دادن های سریع و خشونت بیش از اندازه (به خصوص در صحنه هایی که وزلی و چارلی حضور دارند) از تاثیر آن می کاهد. متاسفانه نگرش شکاکانه و توام با بدبینی کارگردان به این خیال پردازی های خطرناک عمق چندانی نمی یابد و در طول فیلم لحظاتی اندک را به خود اختصاص می دهد، اما حتی تماشای رنه زلویگر در حالی که از دنیای خیالی دروغین خود خارج می شود، کافی است تا از رنج و پریشانی بینندگان اندکی بکاهد. انتخاب رنه زلویگر برای ایفای نقش دختر عادی کوچه و خیابان، جسورانه ترین قسمت فیلم است که بازی بسیار قابل قبول او راه برای نامزدی قطعی اش در مراسم اسکار و حتی برنده شدن احتمالی اش هموار می کند. چون تصویری که او از بتی ارائه می کند چنان همدردی تماشاگر را بر می انگیزد که هر چند ممکن است به ندانم کاری های او بخندند، اما باعث نمی شود که به شخصیتی تمسخر آمیز بدل شود.
پرستار بتی در نهایت فیلمی درباره قدرت خیال پردازی برای کمک به مواجهه با مصائب زندگی است. این کمدی سیاه که گاه چهره ای وحشت انگیز، خنده آور، هذیان آلود و حتی نامأنوس به خود می گیرد، زنده دلانه ترین فیلم نیل لایوت و یکی از جذاب ترین فیلم های سال ٢٠٠٠ است. سفر ادیسه وار بتی در رسیدن به رویا (برخلاف سفر دوروتی در جادوگر شهر زمرد برای بازگشت به دنیای واقعی) تشویق تماشاگر به حضور در پهنه چنین رویاهایی است، اما خطر عدم تناسب این رویاها با واقعیت ها را نیز به شکلی هوشمندانه گوشزد می کند. هر چند در پایان بتی تبدیل به جزیی از رویایش می شود، اما ناامیدی و یاس او در برخورد اولیه اش با این دنیا به شروع جدیدی برایش می انجامد. پرستار بتی فیلمی است گرم، تفکر برانگیز و حتی سرگرم کننده، و هر چند از شما نمی خواهد تا دست از خیال بافی هایتان بردارید، اما از شما می خواهد از این پس با با دیده تردید به رویاهایتان بنگرید.




