تبليغاتX
موج نو، آرشیو - Apt Pupil

موج نو، آرشیو

نوشته های پیشین امیر عزتی در مطبوعات سینمایی

APT_PUPIL_1

شاگرد زرنگ    Apt Pupil

کارگردان: برایان سینگر. فیلمنامه: برندان بویس بر اساس داستانی به همین نام اثر استیون کینگ. مدیر فیلمبرداری: نیوتن تام سیگل. تدوین: جان آتمن. طراح صحنه: ریچارد هوور. موسیقی: جان آتمن. بازیگران: ایان مک کلن(کورت دوساندر)، براد رنفرو(تاد باودن)، بروس دیویسون(ریجارد باودن)، الیاس کوتیس(آرچی)، دیوید شویمر(اد فرنچ)، جاشوا جکسون(جویی)، میکی کاترل(معلم جامعه شناسی). محصول ١٩٩٨ آمریکا. ١١١ دقیقه.

دانش آموز شانزده ساله ای به نام تاد باودن موفق به کشف راز مرگباری شده است. کورت دوساندر جنایتکار جنگی نازی در همسایگی او و دور از هر گونه سوءظنی زندگی می کند. تاد که متوجه وحشی گری دوساندر در بازداشتگاه های جنگی شده، شروع به اخاذی از او می کند و دوساندر برای کسب سکوت او باید گذشتۀ شیطانی اش را برای وی فاش کند. با گذشت روزها رابطه ای نزدیک میان دو نفر شکل میگیرد تا جایی که رفتار هر دو از کنترل خارج می شود و نتایج دهشتناکی به بار می آورد.

 

دیو در تن

 

نسل کشی یکی از واقعیت های تلخ و دردناک قرن ماست که شاید در گذر سالیان از سوزش آن کاسته شده باشد اما چون دیگر بلایای عصر ما(مانند جنگ ویتنام) هنوز پس لرزه ها و صدمات روحی آن وجود دارد و شاید هیچ گاه پایان نگیرد. پس از گذشت بیش از پنج دهه از پایان جنگ جهانی دوم شاید پرداختن به چنین موضوع هایی دیر هنگام به نظر آید، اما مگر نسل کشی در قلب اروپای متمدن هنوز ادامه ندارد؟

اما دیدگاه سینگر محدود به مطرح کردن صدمات پس از جنگ نیست. شاگرد زرنگ در طیف وسیعی، رابطۀ نسل ها، جذابیت و شهوت قتل، موقعیت قربانی و قاتل و امکان بازگشت به چنان موقعیتی را به تصویر می کشد.

در نماهای عنوان بندی فیلم نظاره گر چهره هایی بیرون کشیده شده از دل تاریخ هستیم- جلادان نازی- و تداخل و مستحیل شدن چهرۀ دوساندر جوان با تصویر هیتلر، اولین اخطار در مورد زنده بودن اهریمن است. فیلمساز در طول فیلم با قطع مکرر نماهای بستۀ چهرۀ دوساندر به چهرۀ باودن جوان تاکید می کند که اهریمن از نسلی به نسل دیگر در حال منتقل شدن است. این انتقال از طریق کلام نیز صورت می گیرد، تا جایی که دوساندر در حضور اد فرنچ، مدیر مدرسه، خود را پدربزرگ تاد معرفی می کند.

شاید واقعیت گریزی و میل به فراموشی خاطرات دردناک توسط نسل اول پس از جنگ باعث برانگیختن کنجکاوی مخاطره برانگیز نوجوان(نسل دوم) باشد[باودن به دوساندر:"اونها توی مدرسه می ترسند زیاد در این مورد حرف بزنند."]. اما او دست به چیدن پازلی زده که شاید دوساندر – جلادی که از ترس کشف هویتش و مجازات در حومۀ شهر با نامی جعلی در انتظار مرگ است- نیز خواستار تکمیل آن نیست.

اتاق نیمه تاریک جلاد نازی با نورپردازی پر کنتراست و سایه روشن های تیزش و لحن هیپنوتیزم کننده و جذاب او کم کم تاد جوان را مسحور می کند و موقعیت او را دگرگون می سازد. هر چند موقعیت اولیۀ او(قربانی فضول)، با اخاذی از دوساندر اندکی متزلزل می شود، اما کابوس های شبانه اش از اتاق های گاز و رو به رو شدنش در حمام با زندانیان در حال مرگ، او را اندکی به خود می آورد. اما تمایل باطنی او به بیداری هیولای درونش که ناخواسته آن را در وجود دوساندر هم بیدار کرده، کم کم او را به سوی ابراز خشونت می کشاند(قتل) و همزمان با دوساندر که تصمیم به کشتن گربۀ مزاحم و فضول درون فر گرفته، پس از ناکامی در بازی با کشتن پرنده ای زخمی با توپ بسکتبال به نوعی به ارضای خاطر دست می یابد. دوساندر نیز که نتوانسته گربه را بسوزاند، با اتش همان اجاق گاز سیگاری روشن می کند تا ذهنش را تخدیر کرده باشد.

راستی چرا قتل؟ ایا این نوعی تسکین روحی/فیزیکی برای انسان خود باختۀ قرن بیستمی در هیاهوی ایدئولوژی های مختلف نیست؟

سپس تاد یونیفرمی را که تهیه کرده به دوساندر هدیه می کند تا شیطان را در هیبت قبلی اش ببیند، اما این اوست که با فرمان های خشنش هیولا را به راه می اندازد، تا جایی که از کنترل خارج می شود. ماشین کشتار به راه می افتد و نسل بعدی نیز در آن سهیم می شود. راستی هیتلر چه داشت که میلیون ها مردم آلمان جذبش شدند، و بعضی ها هنوز به نازیسم و او ایمان دارند؟ آیا او نیز چون دوساندر هیولایی جذاب با قدرت بیانی مسحور کننده نبود؟

با گذشت زمان و نزدیک تر شدن رابطه این دو نفر، کنجکاوی تاد جای خود را به تلّمذ می دهد، و آموزش رفته رفته تاثیرش را به جای می گذارد (صحنه تشریح وسوسۀ کشتن دوساندر به دست تاد در آستانه در انبار، که تماشاگر هر لحظه منتظر است تاد دست به چنین عملی بزند) و زمانی می رسد که شاگرد نه این که از استاد سر شده باشد، که لااقل هم پایه او شده و در جنایتش شریک شود. در قتل آرچی- ولگردی که باید نقش معادل یهودی قابل پاکسازی را ایفا کند- دوساندر دست به عمل می زند. اما باودن باید آن را به پایان برساند. در هنگامۀ کشتن آرچی، تاد با ضربه های بیل چراغ انبار را نیز می شکند. گویا این آخرین نور و روزنه امید نسل اوست که خاموش می شود. در پایان فیلم نیز هر چند دوساندر در بیمارستان خودکشی می کند تا یهودیان او را به مکافات دنیوی اش ترسانند، اما باودن با تهدید و اخاذی از اد فرنچ مدیر مدرسه، پایان آموزش خود را اعلام می کند، که با تصویر زهرخند دوساندر به هنگام مرگ و حلقۀ تور بسکتبال در هم می آمیزد و تکامل دوبارۀ روندی منحط را اعلام می کند؛ اکنون دایره کامل شده است.

برایان سینگر در تریلر/درام وهم انگیزش شاگرد زرنگ تلنگری محکم به نسل نوجوان امروز آمریکا زده تا به آنان چیزی متفاوت تر از ورزش، مواد مخدر و حتی تاریخ عرضه کند: هیولای درون که هر لحظه بیم بیداری اش می رود؛ اهریمنی که قبل از تولد آنان وجود داشته و اکنون باید با آن روبرو شوند. این تم غالب هر سه فیلم بلند سینگر است؛ شیطانی که فقط در وجود انسان می تواند متجلی شود و می شود. اولین فیلم بلند او- در ملاء عام(١٩٩٤)- که تریلری هوشمندانه بود و با گوشۀ چشمی به فیلم مشهور کلوزو- کلاغ- و سیزدهمین نامه اثر پره مینجر ساخته شده بود، داستان غریبه ای اسرار آمیز[شاید شیطان] را روایت می کرد که با ورودش به شهری کوچک و با ساختن برنامه ای تلویزیونی به نام در بروستر چه خبر؟، اندک اندک پرده از اسرار مگو و حتی شیطانی همه بر می داشت و عاقبت خودش هم به قدرتی شیطانی تبدیل می شد(تغذیه از شرّ) که تخم بی اعتمادی می پراکند. این فیلم دادخواستی دربارۀ روحیۀ غیر قابل اعتماد و زهر آگین طبقۀ متوسط آمریکایی بود. فیلم دوم او، مظنونین همیشگی، هم با آن غرابت فرمال [راشومون سینمای مستقل و جدید آمریکا] دربارۀ زنده بودن و مهار نشدن شیطان هشدار می داد[فرار زیرکانۀ کوین اسپیسی از دست پلیس، چون پری که با فوتی سهل از چنگ همه می گریزد] و اکنون آخرین فیلمش شاگرد زرنگ، در ادامۀ همان خط داستانی و تم، اعلام می کند که شیطان فرزندان جدیدی آموزش داده است! آواز آلمانی پایان فیلم نیز به گونه ای سمبلیک به ما می گوید که هیتلر به عنوان نمادی از دیو درون همگی ما، هنوز زنده است.

هر چند در این فیلم برایان سینگر از غرابت های بیانی فیلم قبلی اش خبری نیست، اما ساختار منسجم آن که با بازی ایان مک کلن صیقل یافته، امیدها را به جوانان فیلمساز مستقل امریکایی بیش تر می کند. شاید آن ها آثار ماندگارتری در آینده عرضه کنند؛ کسانی که درس خود را از پیشینیان خوب یاد گرفته اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 0:39  توسط امیر عزتی  | 


Anayurt Oteli

پیوندها

موج نو/نوشته های جدید امیر عزتی

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
Free Site Counter
Free Site Counter
 
Free Web Site Counters
Free Web Site Counters
 
مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©