تبليغاتX
موج نو، آرشیو - The Thin Red Line

موج نو، آرشیو

نوشته های پیشین امیر عزتی در مطبوعات سینمایی

The Thin Red Line

خط باریک قرمز   

کارگردان:ترنس مالیک. فیلمنامه:ترنس مالیک بر اساس کتابی از جیمز جونز. مدیر فیلمبرداری:جان تال. تدوین:بیلی وبر، لزلی جونز، سار کلین. طراح صحنه:جک فیسک. موسیقی:هانس زیمر. بازیگران: شون پن(گروهبان یکم ادوارد ولش)، آدرین برادی(سرجوخه فایف)، جیمز کاویزل(سرباز ویت)، بن چاپلین(سرباز بل)، جورج کلونی(سروان چارلز بوش)، وودی هارلسون(گروهبان کیک)، الیاس کوتیس(سروان جیمز استاروس)، نیک نولتی(سرهنگ دوم گوردون تال)، جان کیوزاک(سروان جان گاف)، جان تراولتا(ژنرال سرتیپ کوئینتارد). محصول ١٩٩٨ آمریکا. ١٧٠ دقیقه.

سال ١٩٤٢، گوادال کانال. سربازان آمریکایی در جزیره پیاده می شوند و امیدوارند که آن جا را از ژاپنی ها پس بگیرند. در آغاز مقاومتی در برابرشان وجود ندارد. سپس گروهان C (چارلی) به جنگل می روند و جسد تعدادی از همکارانشان را که قبل آنها به آنجا رفته بودند، را کشف م یکنند. گروهان هنگام بالا رفتن از یک تپه با استحکامات قوی ژاپنی ها رو به رو و متوقف می شود. سرهنگ تال اصرار بر فتح تپه دارد، اما سروان استاروس که از اعزام سربازانش به ماموریتی بیهوده – که بیم کشته شدن بسیاری از آنها نیز می رود- ناراضی است، از دستور تال سرپیچی می کند.

سرانجام گروه کوچکی از سربازان، دشمن را غافلگیر می کنند و موفق به نابودی آشیانۀ مسلسل ژاپنی ها می شوند. گروهان پیشروی می کند و با دشمن رو به رو می شود. آنها آشفته و وحشت زده هستند. تعدادی از ژاپنی ها کشته و اسیر می شوند و تال سرمست از این عملیات موفقیت آمیز، اعلام م یکند که گروهان می تواند یک هفته دور از خط مقدم به استراحت بپردازد. سربازان وقت خود را کنار دریا می گذرانند. سرباز بل مطلع می شود که همسرش- که همواره به او فکر می کرده – وی را به خاطر مرد دیگری ترک کرده است. گروهبان یکم ولش نیز که فردی واقع بین است و به انگیزه های آغاز جنگ با بدبینی نگاه می کند، با سرباز ویت آرمان گرا که از قبول فرامین ارتش سر باز زده، جر و بحث م یکند. استاروس به دستور تال بازداشت می شود.

سربازان به خط مقدم برمی گردند. گروهان در طول یک عملیات در جنگل راه را گم می کند. سرباز ویت با شجاعت آنها را نجات می دهد، ولی خودش به دست ژاپنی ها کشته می شود. سرانجام سربازان در حالی که به شدت مجروح شده اند جزیره را ترک می کنند.

 

 

بیگانه در بهشت

 

گوشه نشین بودن در عصر اطلاعات زیرکی می خواهد و ترنس مالیک هم زیرک است و هم گوشه گیر. پس از سکوتی بیست ساله و خودخواسته اینک خط باریک قرمز نه تنها بازگشتی ساده نیست، که ضیافت ظهوری مجدد است.

مالیک فیلمساز متعارف دهۀ ١٩٧٠ نیست. هم نسلان او پس از شروعی چشم گیر به دامن وسواس جنون آمیزی در استفاده از سکس، خشونت و مواد مخدر در فیلم هایشان افتادند. اما مالیک با کناره گیری زیرکانه خود از سیستم هالیوود حتی اجازۀ طرد خود را به آنها نداد. اتفاقی که برای فردی یاغی چون اورسن ولز افتاد و او را به بازیگر میهمان فیلم های دیگران بدل کرد. هالیوود پس از بانویی از شانگهای درهایش را به روی ولز بست، اما پس از ساختن روزهای بهشت درها همواره به روی مالیک باز بود، ولی مالیک به انتخاب خود از انظار ناپدید شد.

مالیک هنرمندی یگانه با درکی عمیق نسبت به روابط انسانی است. فیلم های او نگاهی تراژدی وار به زندگی آمریکایی دارند و روزشماری شاعرانه از سرنوشت شوم افراد ارائه می کنند. فیلم های او، چه حماسی و چه رمانتیک، بسیار صادقانه و تلخ دربارۀ قهرمان(یا بهتر بگویم ضدقهرمانی) است که همواره با مرگی خشونت بار رو به روست. و بر خلاف قهرمانان لینچ و اسکورسیزی که بازنواخت تسکین بخش ملودرام آمریکایی را یدک می کشند، چه فاعل و چه مفعول(در اعمال خشونت) همواره امکان نجات و رستگاری آنها وجود دارد و این امر باعث تسلی خاطری انسانی است.

پس از بیست سال، و متاسفانه هم زمان با فیلم جنگی نجات سرباز رایان، سومین فیلم مالیک طبیعت گرا، زبان شناس و مترجم آثار هایدگر به نمایش در آمده و به شکلی گریز ناپذیر باعث ایجاد حس مقایسه در میان تماشاگران شده است: هر دو فیلم جنگی هستند و حوادث هر دو فیلم در دورانی مشخص(دهۀ ١٩٤٠) می گذرد. اما اگر نجات سرباز رایان بزرگ ترین فیلم سرگرم کنندۀ جنگی سال های پایانی قرن باشد، خط باریک قرمز سرگرم کننده و مرعوب کننده از نظر تکنیکی نیست، که برآشوبنده و تفکر برانگیز است. هر دو فیلم دربارۀ انسان هایی کوچک و عادی است که در وضعیت وحشیانه ای گرفتار آمده اند. در نجات سرباز رایان این افراد تبدیل به سربازانی بی رحم و با کفایت شده اند که ماموریتی روشن و واضح را دنبال می کنند. اما در خط باریک قرمز این سربازان افرادی وحشت زده و بی تمایل به جنگ تصویر شده اند که در میانۀ هرج و مرجی اخلاقی و نظامی به دام افتاده اند و بر خلاف قهرمانان اسپیلبرگ که سعی در انجام دادن ماموریت پوچ خود دارند، در تلاش برای یافتن راهی انسانی برای رستگاری در هیاهوی جنگی ضد انسانی هستند. تفاوت های آرمانی این مردان کوچک بسیار بزرگ است که این امر به تفاوت در جهان بینی فیلمسازان برمی گردد. اگر نجات سرباز رایان حلقۀ گلی نثار شده روی قبر سربازان گمنام، از طرف بزرگ ترین فن سالار و سرگرمی ساز قرن باشد، خط باریک قرمز شعری معماگونه از فردی روستایی مسلک دربارۀ تراژدی آدمی و خطاب به همۀ انسان هایی است که از سرشت خود و طبیعت دور افتاده اند.

خط باریک قرمز با نماهایی مستندگونه از جزیره ای سبز و خرم آغاز می شود که سرباز ویت و تنی چند- بی آن که از مافوق شان مرخصی گرفته باشند – به آنجا پناه برده اند. مکانی که در پایان فیلم تبدیل به تصویر آرمانی ویت از جایگاهی برای رستگاری خواهد شد و بومیان(فرشتگان) هر چند او و همقطارانش را در میان خود جای داده اند، اما از آنها گریزانند و به چشم بیگانه ای ترس آفرین به آنان می نگرند. با رسیدن کشتی جنگی آمریکایی به جزیره، سربازان دستگیر و به کشتی بازگردانده می شوند. اما چون به آنها برای حمله به گوادال کانال نیاز دارند، بخشیده می شوند.

خط باریک قرمز سرنوشت این سربازان عضو گروه چارلی در ٢٤ ساعت آینده است. گروه به جنگل می رود و با آتش مرگبار مسلسل ژاپنی ها که روی تپه ای در میان چمنزار قرار دارد، رو به رو می شود. گروه مامور فتح این تپه می شود و چمنزار مبدل به قربانگاه سربازان می شود. ولی مقصود مالیک حتی تصویر کردن بیهودگی این فتح نیست. صحنه های نبرد با جزئیاتی خونین تصویر می شوند و مالیک فیلم خود را چون نقاشی چیره دست با رنگین کمانی از خاطرات سربازان زینت می دهد و تلخی حکایت در همین جاست. این سربازان محکوم به دانستن گذشته(خاطرات) هستند، اما آینده ای پیش رو ندارند.

حاشیۀ صوتی فیلم پوشیده از تک گویی سربازان و افسران دربارۀ خاطرات شان است و آن ها را از قالب آدم ماشینی های یونیفورم پوش خارج می کند. نماهایی که گاهی همراه این گفتارها روی پرده می آیند، به شکلی زیبا در تضاد با صحنه های نبرد و قتل عام قرار دارند و نماهای ظاهراً مجرد مالیک از پرندگان، گل ها، حیوان ها و آسمان آرام که از میان شاخه های درهم پیچیدۀ درختان دیده می شود، بر این تضاد طبیعت ابدی و ازلی میان خشونت غریزی حیوان ها و خشونت ارادی آدمی می افزاید. از دیدگاه روان شناختی، مالیک سربازان را انسان هایی آشفته، سرگشته و فنا پذیر در جهان هستی می داند، که فقط تعداد کمی از آنان رستگار می شوند. چون سرباز ویت که مرگ را شجاعانه انتخاب می کند تا از اسارت روحی و برزخ تردید بگریزد. این صحنه با نماهایی از دهکدۀ بومی آغازین فیلم و شنای سبک بالانه ویت با کودکان همراه می شود که خود تاکید بر روح کودکانه و بی آلایش او دارد و جوابی دندان شکن به لئو مارکس نیز هست که آمریکاییان را ماشین هایی در باغ می داند.

خط باریک قرمز شیوۀ روایی منحصر به فردی دارد. فیلم هیچ شخصیت محوری ندارد. حتی ویت نیز ضعف های خاص خود را دارد. اگر ولش سویۀ واقع بینی و تعقل آدمی را به نمایش می گذارد و ویت طبیعت گرا بودن را، استاروس نیز نمایندۀ عطوفت و تال مظهر حرص و خشونت و بل تندیس زندۀ عشق است. تمامی افراد اجزای یک پیکر واحد به نام انسان هستند. انسان به ظاهر پیچیده و در باطن به غایت ساده و کودک وار در دل طبیعتی به ظاهر ساده و در درون سخت پیچیده و بالغ.

اگر فیلم را منتسب به سینمای شاعرانه و تغزلی بدانیم(که این امر پر بیراه نیست) و مالیک را با سلف طبیعت گرایش، جان فورد مقایسه کنیم، بیشتر به ناب و خاص بودن نگاه مالیک پی می بریم. اگر میزانسن متحرک فورد منجر به خلق شاعرانگی پیچیده ای می شد، اینک بی پیرایگی ساکن نمادهای تصویری مالیک منتهی به غزلی ناب می شود.

از دیدگاه نوع شناختی(ژانر) نیز خط باریک قرمز اثری متفاوت به حساب می آید. آشنایی زدایی از ژانر جنگی تا حد ممکن بر فیلم سایه انداخته است. یک ساعت و نیم باید بگذرد، تا تماشاگر اولین ژاپنی را روی پرده ببیند، که او نیز هراسان از مرگ و تنهایی است. و نماهای آغازین فیلم از جنگل، جزیره و حیوان هایش و دهکدۀ بومیان، یادآور فیلم های مستند قوم شناختی است.

حتی پرداخت روایی فیلم، تضادی کلی با داستان جیمز جونز دارد که رمانی میلیتاریستی و حتی در لحظه هایی چون اثر معروفش از اینجا تا ابدیت فاشیستی است. برای درک بیشتر این موضوع کافی است که نگاهی به فیلم اندرو مارتن(که در سال ١٩٦٤ با شرکت کایر دالیا و جک واردن ساخت) بیندازید، که بر اساس کتاب خط باریک قرمز ساخته شده و بیشتر تاکید بر رفتار سنگدلانۀ افسران به هنگام حمله به گوادال کانال دارد. در واقع رمان جونز پس از عبور از صافی ذهن مالیک دیگر متعلق به او نیست و پیرنگ داستانی آن فقط به محملی برای ارائه جهان بینی خاص ناتورالیستی مالیک شده است.

در انتخاب بازیگران نیز تعمداً با بت های ذهنی تماشاگران شوخی شده است. از سبیل احمقانۀ جان تراولتا گرفته تا نقش های کوتاه برای بازیگران نامداری چون جورج کلونی که باید بیش از دو ساعت منتظر ظهور او روی پرده باشیم. و مهم تر از همه پرهیز از احساسات گرایی مفرط است که گریبان چنین فیلم هایی را می گیرد و مالیک بسیار هوشمندانه از چنین دامی رهیده است. قطره اشکی که گروهبان ولش بر سر قبر سرباز زیر دستش می ریزد و یا خندۀ جنون آمیز سرباز بل پس از اطلاع از خیانت همسرش به همان اندازه پوچ هستند، که انگیزۀ تال برای فتح تپه؛ و اگر بیننده را به همدلی و همدردی برنمی انگیزند، اصلاً مهم نیست. چون او را وادار به تفکر دربارۀ اعمال بشری و فلسفه طبیعت خواهد کرد که در این دوران غنیمت است.

شیوۀ تقطیع نماها نیز غافلگیر کننده است. مجسم کنید میزان بهت تماشاگری را که فرمول های فیلم های جنگی ملکۀ ذهن اوست و انتظار دارد صحنۀ درگیری لفظی میان تال و استاروس با برش های کوتاه و سریع از نماهای درشت صورت این دو نفر همراه باشد اما خود را با نماهای طولانی متوسط و گاهی دور از نولتی و کوتیس رو در رو می بیند. تمامی این اجزای متفکرانۀ فیلم باعث می شود تماشاگر فرهیخته تفاوت میان فیلم های ضد جنگی متعارفی چون جوخه(الیور استون) یا تپۀ همبرگر(جان ایروین) را که با تکیه بر قواعد کلیشه ای و اصول از پیش بنا شده سعی در متفاوت نمایاندن خود دارند، با فیلم اصیلی چون خط باریک قرمز که اصول روایتی اش را نیز خود بنا می کند و قائم به ذات است، به راحتی دریابد. خط باریک قرمز فیلمی کوبنده، زیبا و شجاعانه است که نقبی به درون انسان های درگیر جنگ زده تا جست و جوی قلبی آنها را برای جایگزین کردن آرمان های انسانی/طبیعی را به تصویر بکشد.

ظاهراً انتظار بیست سالۀ مالیک و ما اصلاً بیهوده نبوده و به جرأت می توان گفت که برای خط باریک قرمز قالب جنگی یا ضد جنگ، تن پوش تنگی بیش نیست. در یک کلام شاهکار است!

 

Terrence Malickترنس مالیک   Terrence Malick

متولد ٣٠ نوامبر ١٩٤٣ در وکو، تگزاس.

تحصیلات: لیسانس علوم انسانی از دانشگاه هاروارد(١٩٦٦)، دانشگاه آکسفورد – مرکز تحقیقات رودس- مرکز مطالعات پیشرفتۀ سینمایی، آمریکن فیلم انستیتو(١٩٦٩).

روزنامه نگاری در نیوزویک، لایف و نیوریورکر، اواخر دهه ١٩٦٠، تدریس فلسفه در انستیتو تکنولوژی ماساچوست در ١٩٦٨. نگارش فیلمنامه Lanton Mills (کوتاه) در ١٩٦٩. نگارش فیلمنامه پول توجیبی(١٩٧٢) که به کارگردانی استوارت روزنبرگ و بازی پل نیومن و لی ماروین ساخته می شود. در ١٩٧٣ اولین فیلمش بدلندز را تهیه و کارگردانی می کند. در ١٩٧٤ با نام مستعار دیوید ویتنی همکار فیلمنامه نویس پول مفت است. در ١٩٧٨ دومین فیلمش روزهای بهشت را می سازد که برندۀ جایزۀ بهترین کارگردانی از انجمن ملی منتقدان فیلم نیویورک در ١٩٧٨ و جشنوارۀ کن ١٩٧٩ می شود. خط باریک قرمز سومین فیلم او پس از بیست سال است. مالیک همچنین همکار فیلمنامه نویس Deadhead Milles(زیمرمن، ١٩٧٠) نیز هست که در ١٩٨٢ به نمایش در آمده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 1:7  توسط امیر عزتی  | 


Anayurt Oteli

پیوندها

موج نو/نوشته های جدید امیر عزتی

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
Free Site Counter
Free Site Counter
 
Free Web Site Counters
Free Web Site Counters
 
مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©